چند وقت قبل راجع به دنیای سوفی نوشتم و پرسیدم که کسی کتابی میشناسه که تاریخ تمدن یا تاریخ اروپا یا … رو به خوبی دنیای سوفی برای آدم تعریف کنه؟ یکی از دوستان بلغارستانی من جوابهای خوبی برام داشت که از بین اونها دو تا رو جداً میخوام هر جور شده گیر بیارم:
۱) تاریخشناسی جهان اثر آسیموف یکیشونه. متاسفانه اطلاعات ویکیپدیا راجع بهش خیلی کمه، اما با کمی جستجو میتونید خیلی اطلاعات بهتری راجع بهش پیدا کنید. تا جایی که من میدونم، ترجمهٔ فارسیش موجود نیست.
۲) تاریخ کارتونی جهان دومیشونه. این یکی البته هنوز کامل نشده. به نظر من از اون چیزهایی هستش که اصلاً نباید ترجمهشو خوند! فکرش رو بکنید، تاریخ دنیا به سبک تن تن و میلو!!
اگر کسی خواست برام کادو بگیره، این دو تا گزینههای خوبی هستن! نگران سورپرایز (شگفتانه!!) بودن قضیه هم نباشید؛ این قدر مطمئنم اینها این ورا گیرنمیآن، که اگر گیرش بیارین کلی سورپرایز میشم!
برچسبها: تاریخ، کتاب
نوشته شده توسط نیشگون در دستهٔ سرگرمی
هشدار: خواندن متن زیر برای بیماران گوارشی و افراد سوسول اکیداً ممنوع است!
شاید اگر نیوتون در عصری زندگی میکرد که توالت فرنگی اختراع شده بود، احتمالاً از دیدن سقوط … در توالت فرنگی به قانون جاذبه پی میبرد! (به هر حال، در توالت و حمام فکر آدم باز میشه و احتمال این که اختراع یا اکتشافی بکنه زیادتره! نمونهاش آقای ارشمیدس!!) منتها چون توالت فرنگی سالها بعد اختراع شده، مردمان زمان ما باید با دیدن اون صحنه کشفها و اختراعات دیگهای بکنن..
اگر به هر دلیلی از توالت فرنگی استفاده کرده باشید، احتمالاً با این مشکل آشنایید که افتادن … در … باعث پاشیده شدن آب به بالا (و طبیعتاً خیس شدن شما) میشه. خوشبختانه نیوتونهای زمان ما برای این مساله دست به اختراعاتی زدن که اینجا میتونید بخونید!
اگر فکر میکنید که اون فقط نظرات یک آدم در یک وبلاگ تخصصی (ببخشید، گلاب به روتون) ر…دن هست، سخت در اشتباهید! برای نمونه به این طرح ثبتشده با حق امتیاز شمارهٔ ۷۱۷۸۱۷۷ در ایالات متحده مراجعه کنید! اگر هنوز راضی نشدید، طرحهای دیگه رو ببینید! نمیدونم آیا ثبت این جور طرحها در اون کشور جزو امتیازهای استعداد درخشان حساب میشه یا نه!!
برچسبها: اختراع، توالت
نوشته شده توسط نیشگون در دستهٔ وب
وبلاگخوانی و وبلاگنویسی مثل هر کار دیگری ابزارهایی دارد که باید آنها را شناخت. یکی از این ابزارها، خبرخوانها هستند. تقریباً در تمام موتورهای وبلاگی که در حال حاضر وجود دارند (چه میزبانیشده مثل بلاگفا، چه قابل نصب مثل وردپرس) وقتی شما مطلبی مینویسید، غیر از آن شکل همیشگی «صفحهٔ وب»، مطلب شما به یک شکل دیگر هم در وب قابل دسترس میشود: به صورت خوراک یا فید (feed). اگر با Firefox یا Opera این مطلب را میخوانید، میتوانید در منتهی علیه سمت راست قسمت نشانی اینترنتی (address bar) یک نشان نارنجی ببینید (نماد آراساس). آن نشان یعنی صفحهای که در آن هستید فید دارد! اگر رویش کلیک کنید مجموعهای از مطالب اخیر وبلاگ من را میبینید که برایتان قابل خواندن نیست… اما برای یک خبرخوان (feed reader) قابل خواندن است.

این نماد نشان میدهد که صفحه «فید» دارد!
خبرخوان مورد علاقهٔ من Snarfer است. حجم بسیار کمی (چند صد کیلوبایت) دارد اما تمام ویژگیهای مورد نیاز من را دارد. شما هم اگر Snarfer را بگیرید و نصب کنید، میتوانید که نشانی فید من را (که در فایرفاکس با کلیک کردن روی آن میتوانید بیابید) به این خبرخوان اضافه کنید. آن وقت، نرمافزار خودش هر ساعت یکبار چک میکند ببیند من چیز جدیدی نوشتهام یا نه، و اگر نوشته بودم به شما خبر میدهد! تازه حتی لازم نیست که به وبلاگم بیایید، از توی خود نرمافزار میتوانید مطلبم را بخوانید!
من فهرستی از تمام وبلاگهایی که میخوانم را در Snrafer خودم جمع کردهام. هر بار که به اینترنت وصل میشوم به Snarfer دستور Refresh all میدهم و با سرعتی بسیار بیشتر از حالتی که خودم بخواهم دانه دانهٔ این وبلاگها را در جستجوی مطلب جدید بگردم، تمام مطالب جدید برایم ردیف میشود!
ناگفته نماند که فقط وبلاگها نیستند که فید دارند. شما میتوانید نشانی فید آخرین اخبار بیبیسی را از سایتشان بگیرید و در Snarfer بگذارید و بعد با یک کلیک، تمام خبرهای جدید را داشته باشید! یا مثلاً من برای این که بفهمم که از سریالهای مورد علاقهام که از اینترنت میگیرمشان، کدام یک بخش جدیدی دارد که آمادهٔ دانلود است، به جای آن که هر بار به سایتی که این بخشها را فهرست میکند سر بزنم فید سایت را در Snarfer چک میکنم!
اما این تمام چیزی نیست که میخواستم بنویسم. اصل ماجرا قسمت دوم است: یک پایگاه اینترنتی وجود دارد به اسم FeedBurner یا خبرسوز! شما اگر در وبلاگتان فقط فید داشته باشید، دیدنش توسط دیگران راحت است اما نمیتوانید بفهمید که چه کسانی دارند فید شما را دنبال میکنند. اما اگر بتوانید وبلاگتان را طوری تنظیم کنید که از یک نشانی FeedBurner برای فیدتان استفاده کند، آن وقت با مراجعه به صفحه شخصیتان در FeedBurner میتوانید بفهمید چند نفر از کجای دنیا در چه زمانی با چه نرمافزاری فیدتان را خواندهاند.
وردپرس (که من از آن استفاده میکنم) با نصب یک افزونه، به سادگی فید وبلاگ را به روی FeedBurner منتقل میکند. برای سرویسهای دیگر (مثل بلاگفا) باید با قالب وبلاگ را کمی دستکاری کرد. وردپرس یک خوبی دیگر هم دارد: غیر از خود نوشتهها، دیدگاههایی که خوانندگان اضافه میکنند هم به صورت فید قابل دنبال کردن هستند. پایین وبلاگ من دنبال کلمهٔ خبرخوان بگردید!
برچسبها: اسنارفر، خبرخوان، خوراک، فید، فیدبرنر
نوشته شده توسط نیشگون در دستهٔ وب
دقت کردید وقتی شما برای نوشتههای من در بخش «دیدگاهها» نظر میگذارید، به جای عکستون یه آدم خاکستری نشون میده، اما وقتی من مینویسم، به جاش عکس مجسمهٔ من رو میبینید؟! … این برای اینه که شما هنوز گراواتار ندارید. حالا این چی هست؟…
کلمهٔ «اواتار» (Avatar) از هندی به انگلیسی راه پیدا کرده. معنیش میشه «تجسم خارجی از خدا». مثلاً دستهای از هندوها که به ویشنو به عنوان خدا اعتقاد دارن به جای خودش که یک مفهوم غیر مادی هست، جلوی کریشنا (که یک اواتار ویشنو هستش) [جمله رو!] عبادت میکنن. البته دستهای دیگه از هندوها هم هستن که معتقدن که کریشنا خودش «جوهر اعلی» (supreme being) هستش که یه جورایی یعنی آخرشه!
آدمهای توی اینترنت یه شباهت مهمی با خدای هندو دارن: مجازی هستن! به تصویری که به اونها یک ظاهر حقیقیتر (و قابل دیدن، و احیاناً قابل پرستش!) میده هم میگن «اواتار». تو خیلی از تالارها (forums) در اینترنت، شما میتونید یک اواتار برای خودتون تنظیم کنید، و اون وقت بغل هر چی تو اون تالار مینویسید، اون شکل هم کنار اسمتون نشون داده میشه. این ایده فقط یک مشکل داره: توی هر سایت جدیدی که عضو میشید، باید اواتارتون رو تنظیم کنید.
گراواتار (مخفف globaly recognized avatar) راه حلی هست برای این که شما هر جا (اعم از تالار، وبلاگ و غیره) که چیزی نوشتید، اواتار شما هم ظاهر بشه! فقط کافیه که برنامهٔ اون تالار یا وبلاگ از گراواتار پشتیبانی کنه. خیلی از برنامههای معروف وبلاگ (از جمله «وردپرس» که من باهاش کار میکنم) از این ویژگی پشتیبانی میکنن. جالب این که بلاگفا هم این ویژگی رو به طور بالقوه پشتیبانی میکنه اگر چه من تا حالا در عمل ندیدم که استفاده بشه.
ساختن گراواتار سادهاست: میرید به http://en.gravatar.com و ثبت نام میکنید. قسمت مهم آدرس ای-میل شما است (یا همون نشانی پست الکترونیکی) که باید درست وارد کنید. بعد یک عکس رو آپلود میکنید؛ سایت گراواتار به شما اجازه میده که به دلخواه، از تمام یا قسمتی از اون عکس استفاده کنید (به عبارتی، میتونید عکس رو توی سایتشون crop کنید). یک سری تنظیمات دیگه هم داره (مثلاً میتونید تعیین کنید که عکستون از نظر محدودیت محتوا در چه سطحیه، آیا زیر ۱۳ سال اجازه داره اون عکس رو ببینه یا نه) که برای بار اول که میرید سراغش بهتره ازش بگذرید.
بعد از این که گراواتارتون رو ساختید، کافیه که توی وبلاگ من با همون آدرس ای-میل که گفتم، نوشتههاتون رو ارسال کنید (نگران نباشید، آدرس ای-میل تون به کسی به جز من نشون داده نمیشه): وبلاگ من به طور خودکار اواتار مربوط به اون آدرس رو میگیره و نشون میده!
برچسبها: اواتار، گراواتار
نوشته شده توسط نیشگون در دستهٔ موسیقی
یانی آلبوم جدیدی برای سال ۲۰۰۹ در راه دارد (که البته، طبق معمول این اواخر، حتی قبل از آن که منتشر شود هم میتوانی از اینترنت گیرش بیاوری!) اسمش «Yanni Voices» است و از نه قطعه تشکیل شده که بیشترشان در واقع آهنگهای قدیمی خودش هستند که رویشان خواننده گذاشته. چهار خواننده را در این آلبوم آورده که هیچکدام را نمیشناختم. سبک خواندنشان از فرم اپرایی تا پاپ هست.
برای من دیگر عادت شده که صعود و نزولهای مکرر یانی را ببینم. درست وقتی که در اوج است و منتظری که در آلبوم بعدیاش بیچارهات کند، یک آلبوم ضد حال میدهد بیرون. بعد از مدتی که حسابی حالت گرفته است، یک مرتبه یک سری کار بترکان میدهد بیرون! و البته، کارهای بترکانش معمولاً اجراهای زنده یا همراه ارکسترش هستند، و در مقابل کارهای ضد حالش معمولاً اجراهای استودیویی و کارهایی که با سازهای الکترونیکی تنظیم کردهاست. من یکی که هنوز در کف کنسرتهای لاس وگاس یانی سال ۲۰۰۶ هستم. دیویدیاش را به هر کسی دادهام کف کردهاست. از کسانی که به عمرشان یانی نشنیده بودند بگیر تا کسانی که ختم یانی بودهاند! و آن گروه بزرگ که «بدون» رهبر این قدر هماهنگ مینوازد … بینظیر است. و آن همه تمهای شرقی … و عظمت سالن و واکنشهای مردم و جلوههای تصویری و غیره بماند.
یانی بیشترین اثر موسیقایی را روی من داشته است. «سلطان هفت هشتم» با آهنگهایش چنان درکی از ریتمهای پنج هشتم و هفت هشتم و نه هشتم برای من ایجاد کرد که شنیدن دهها قطعهٔ کلاسیک و ایرانی که در همین ریتمها بودند، قبل و بعد از آن ادراک، برایم از زمین تا آسمان فرق داشت. هنوز هم وقتی در عمق پیانو نوازی او میروم، پوست صورتم کش میآید و گونههایم گر میگیرد و دلم میخواهد گریه کنم.
یکی از آرزوهای عجیب من در زندگی، دیدن یانی از نزدیک است!
پیوندها: IMDb، وبسایت خود یانی
برچسبها: یانی