دعوای شخصی
این روزها همه از غزه مینویسند، طوری که دیگر میشود گفت نوشتن راجع به غزه بین وبلاگنویسها مد شده. یکی میگوید که فقط به خاطر انسانیت هم شده، باید نوشت. یکی میگوید که آرزو دارد ارض مقدس به خاطر اهمیت تاریخی و معنویاش از چنگ جنگافروزان به در آید و به دست نمایندگان صلحطلبی از سازمان ملل متحد سپرده شود. و یکی هم میگوید که نمیتواند از غزه بنویسد وقتی در غزهای دیگر، کودکانی را میبیند که به شکلی دیگر پیش چشمش با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.
کسی میگفت که از این که جنگ اعراب و اسرائیل هرگز تمامی نپذیرد در عجب نخواهد بود، زیرا که مردمان آن سرزمین، سالها قبل زمانی که همه جزو «بنی اسرائیل» بودند (و نه اهالی دو کشور اسرائیل و فلسطین، که هنوز تمام دنیا هر دوی آنها را قبول ندارند)، ثابت کردهاند که آن همه پیامبر که از جانب خدا برایشان فرستاده شده هم نتوانسته آدمشان کند. به عقیدهٔ او، سرسختترین نوع بشر در آن سرزمین زندگی میکند!
من اما، اعتقاد دارم «صلح» جزو فطرت آدمی است. گمان میکنم که اگر به فطرت ما فرصت داده شود تا بروز پیدا کند، با هم نمیجنگیم. من اعتقاد دارم که آدمها وقتی میجنگند که احساس میکنند یک «تفکر» مخالف وجود دارد که با هیچ راه دیگری نمیتوان با آن سازش کرد — و این احساس، همیشه واقعی نیست؛ گاهی به آدمها خورانده میشود.
شب کریسمس سال ۱۹۱۴، ارتشهای آلمان و بریتانیا که در منطقهای از بلژیک به نام Ypres با هم در جنگ بودند، جنگ را برای چند ساعتی تعطیل میکنند. آلمانها دور و بر سنگرهایشان شمع روشن میکنند و آوازهای مربوط به کریسمس (از جمله آواز شب خاموش) را به زبان خود میخوانند. انگلیسیها هم با فریاد، جوابشان را با آوازهای مشابهی میدهند. قضیه کش پیدا میکند تا جایی که نمایندگانی از طرفین با هم ملاقات میکنند و هدایایی به هم میدهند! آن شب، توپخانههای دو طرف سکوت پیشه میکنند، و طرفین سربازان کشته و زخمی را به پشت خط مقدم میکشند و برای مردگان، در کمال احترام مراسم تدفین برگزار میکنند، و حتی در یک مورد سربازان دو طرف در کنار هم جمع میشوند و قسمتهایی از مزمور بیست و سوم را به اتفاق میخوانند!
این آتش بس (که یکی از چند آتش بس معروف به «آتش بس کریسمس» است) برخلاف میل مقامات بالا اتفاق میافتد. مقامات بالا، پیشتر درخواستی از طرف پاپ بندیکت پانزدهم را برای آتش بس در جشن سال نو، رد کرده بودند. مطابق بعضی روایات، صلح در برخی مناطق تا روزهای بعد هم ادامه پیدا میکند و حتی طرفین تیمهایی تشکیل میدهند و با هم فوتبال بازی میکنند! همچنین گفته میشود که فرماندهان ارتشهایی که آتش بس کرده بودند، به دروغ به مقامات ما فوق خبر میدهند که جنگ ادامه دارد. ظاهراً قضیه از طریق خواندن نامههای سربازان به خانوادههایشان لو میرود و بسیاری از سربازان و افسران درگیر، بعدها از ارتش اخراج میشوند. همچنین در سالهای بعد، مقامات مافوق راساً دستور آتشباران در شب کریسمس را به توپخانهها ابلاغ میکنند، تا از تکرار شدن چنین آتش بسی جلوگیری کنند. البته سال بعد، اتفاق مشابهی بین نیروهای فرانسه و آلمان تکرار میشود!
این را بگذارید کنار این واقعیت که مدارکی پیدا شده که ارتشها در طول جنگ جهانی اول از روشهای مختلفی برای سرپیچی از دستورات فرماندهان جنگ طلبشان استفاده میکردند؛ روشهایی نظیر آتشباران هر روزه در مکان مشخص و ساعت مشخص، به شکلی که نیروهای دشمن بتوانند از آن پناه بگیرند!
وقتی جنگ بین من و تو نباشد، بلکه بین فرمانده من و فرمانده تو باشد، من ممکن است فرصت پیدا کنم تا فطرت صلحطلب خودم را نمایش دهم. فرمانده من از این میترسد، و تلاش میکند که جلوی آن را بگیرد … یا بهتر از آن، کاری کند که خودت جلویش را بگیری! پس جنگ را تبدیل به جنگ من و تو میکند. تبدیلش میکند به یک دعوای شخصی! آن وقت من دیگر به خاطر «کشورم» یا «مردمم» با تو نمیجنگم؛ به خاطر کینهای که از تو دارم می جنگم. آن وقت کینه جایی برای فطرت نمیگذارد. آن وقت است که نسل بعد از من هم با همین کینه بزرگ میشود، و جنگطلبی نسل به نسل و سینه به سینه منتقل میشود.
شاید اگر کینهافروزیها نبود، این روزها فلسطینیها (که بیشترشان سنی هستند و این روزها، آغاز سال نوی آنهاست) و اسرائیلیها (که از تقویم مسیحی استفاده میکنند و باز هم آغاز سال نوی آنهاست) این چند روز را در آتش بس سپری میکردند.
برچسبها: آتش بس کریسمس، جنگ جهانی، غزه