۲۸
خرداد

کابوس

  نوشته شده توسط  نیشگون  در دستهٔ زندگی

خبر ناگهانی رسید … و بی‌اندازه شوکه کننده بود. باور کردنی نبود. اما مطمئن بودم که حقیقت داشت. احساس غیر قابلی توصیفی داشتم. احساسی که تنها یک بار دیگه تجربه‌اش کرده بودم: زمانی که مادربزرگم از دنیا رفته بود و این هم برای من باور کردنی نبود اما حقیقت داشت. اون بار خیلی راحت کنترل خودم رو از دست دادم … این بار اما چیزی نشون نمی‌دادم. کاملاً شوکه شده بودم ….

چند ساعت بعد، احساسم تغییر کرد. احساس کردم این یک کابوسه. تو لحظه لحظه‌اش امیدوار بودم که کسی من رو بیدار کنه و بفهمم که تموم چیزی که دیدم و شنیدم خواب بوده. امیدی کاملاً واهی ….

دیشب نمی‌تونستم بخوابم. به آرزوهایی که از دست رفت فکر می‌کردم. افسوس لحظه‌هایی رو می‌خوردم که کاری انجام داده بودم … اما کاش کار دیگه‌ای انجام داده بودم. افسوس این که حتی وقتم به بطالت نگذشته بود که لا اقل بتونم خودم رو مقصر بدونم. نمی‌دونستم باید لعنت بفرستم، نفرین کنم، حسرت بخورم، یا دنبال راه حل بگردم. راه حلی که وجود نداشت.

صبح امروز، با ناامیدی بیدار شدم. دیروز کابوس نبود؛ حقیقت داشت. و من بر خلاف روزهای دیگه، زمانی که بیدار شدم تازه ذهنم به کار نیفتاد؛ از لحظه‌ای که چشم باز کردم، ذهنم با تمام سرعت داشتم فکرهای دیشب رو ادامه می‌داد؛ انگار نه انگار که این وسط با چند ساعت خواب وقفه‌ای توی این افکار پیش اومده باشه … فکر این که یک نفر شب خوابیده و صبح پاشده و من رو بدبخت کرده … این که بدبختی من یک نفر دیگه رو هم داره بدبخت می‌کنه … و فکرهای منفی دیگه‌ای که شاید افراطی باشن، اما اشتباه نیستن.

الان ظهر شده و من هنوز دنبال راه حل هستم. تمام امیدم به اینه که ساعت ۶ عصر بشه تا بتونم پیش خودم بگم که تونستم ۲۴ ساعت با این کابوس زندگی کنم، پس می‌تونم بیشتر هم باهاش زندگی کنم ….

برچسب‌ها: ، ، ، ،

این نوشته در تاریخ جمعه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۱ ارسال شده و در دستهٔ زندگی قرار دارد. شما می‌توانید پاسخ‌های این نوشته را توسط خبرخوان مبتنی بر RSS 2.0 دنبال کنید. شما می‌توانید پاسخی بنویسید یا بازتابی در وب‌گاه خود بگذارید.

۲ دیدگاه برای «کابوس»

آنا
   ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۸   

چی شده حجت؟ نگران شدم.

    نیشگون
       ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۵۸   

    داستانش مفصله و در وبلاگ هم قابل توضیح دادن نیست. به طور خلاصه زندگی تصمیم داره روزهای خوشش رو از ما دریغ کنه و عزیزان دست اندر کار هم در این راستا کم نمی‌گذارن.

پاسخی بنویسید

نام (*)
پست الکترونیکی (مخفی می‌ماند) (*)
وب‌نوشت
دیدگاه